خانه جایی نیست که در آن زندگی‌مان شروع می‌شود، خانه جایی‌ست که در آن تلاشهای‌مان برای فرار پایان می‌یابد.《نجیب محفوظ》

سال‌ها پیش وینیکات مفهوم بُعد سوم ارتباطی و فضای انتقالی را تئوریزه می‌کند؛ مفهومی که به سادگی بیان می‌کند کودک به یک فضای سوم خارج از فضای کاملا درونی و بیرونی خود نیاز دارد، فضایی که واقعیت و توان و امکان خیال‌پردازی در آن به شکل توامان حضور دارند؛

 فضایی که کودک بدون این‌که همواره نیاز داشته باشد که به مادر بچسبد، حضور و احساس امنیت ناشی از حضور او را درونی می‌کند، جایی که فرارها، جدایی و استقلال او به رسمیت شناخته می‌شوند و خلاقیت و بازی که نمونه برحق زندگی‌اند آغاز می‌شوند؛

در حقیقت نمی توان منکر شد که ارتباط در شکل بهینه و سالم آن تنها هنگامی امکان وقوع می یابد که ما در جایی دیگر، تنهایی را به شکلی بهینه تجربه کرده باشیم؛ حالا این امید وجود دارد که کودک، تنهایی و زمین بازی‌اش را با یک دیگری به اشتراک بگذارد؛

 در واقع ارتباط نه در فضای درونی من و نه در فضای بیرونی تو که در فضای خالی که بین ما قرار دارد اتفاق می‌افتد؛

لائوتزو جایی می‌نویسد:-《از گل کوزه‌ای می‌سازیم، این خالی درون کوزه است که آب را در خود جای می‌دهد، از چوب خانه‌ای بنا می‌کنیم، این فضای خالی درون خانه است که برای زندگی سودمند است.》

بی‌راه نیست اگر بگوییم درمان و فضای انتقالی نیز در واقع خالی کوزه‌اند؛ جایی که بیمار بیش از هر زمان دیگری فضایی برای بودنی بهینه می‌یابد و درمانگر موظف است که هر آینه این ظرفیت و تهی بودن را در خویش گسترش دهد.